تبلیغات
Sugarcane
اشتباهه-\nتو باختی-\n\nاون دختر توی همون اتاق انقدر میمونه تا بمیره-\n\n\n\n[[پایان این قسمت]]
<<set $javabeF = "yes">>\n<<display 'false'>>
اون دیگه مشکل خودته-\nفقط یادت باشه 1 ساعت وقت داری-\nاون دختر رو نجات بده-\n.\n.\n.\nبوووووووووووووق\n\n[[الو الو]]
<<set $javabeF = "yes">>\n<<display 'false'>>
الو الو\nکیه؟\nچرا جواب نمیدی؟\n.\n.\n.\n.\n.\nحرفات تموم شد؟-\nدرست گوش کن من فقط یه بار اینا رو میگم-\nزندگی اون دختر دست توئه-\nسعی کن نجاتش بدی-\n\n\n[[باید چیکار کنم؟]]
\nای بابا\nبا این آنتن دهی مسخرشون\nچی کار کنم؟؟\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n\nگوشی داره تکون میخوره\nیعنی این دفه کی میتونه باشه؟\nاگه الینا باشه چی؟\nمن که نمیتومن کمکش کنم؟\n\n\n[[جواب دادن به گوشی]]\n\n<<silently>>\n<<set $javabeF = "no">>\n<<set $Nkhod = "no">>\n<<set $Nelina = "no">>\n<<endsilently>>
الان حاضر بودن تو مهم نیست-\nیادت باشه که 1 ساعت وقت داری پس ازش خوب استفاده کن-\n\n\n[[شروع شد]]
<<set $javabeF = "yes">>\n<<display 'false'>>
<html><img src="http:/adventurebooks.ir/wp-content/uploads/2013/02/maze.jpg" alt="maze"> </html>\n\nوارد این هزار تو بشین و به نقطه قرمز برسین-\nتونستین برسین؟-\n\n\n[[بله رسیدم]]\n[[خیر]]
خوبه حافظه ی خوبی داری-\nحالا اینا رو یادت باشه-\n\n12543678\n12534678\n12543768\n12543687\n12453678\n\n\n[[حفظ کردم]]
اگه حاضر نیستی چجوری میخوای نجاتش بدی؟-\nبهت پیشنهاد میکنم خودت رو نجات بدی-\nخودت رو نجات میدی یا نه؟-\n\n[[خودم رو نجات میدم|خودم رو نجات بدم]]\n[[نه دوست دارم الینا رو نجات بدم|حاضرم]]
یعنی حاضری جون خودت رو به خطر بندازی؟-\nحاضری هر کاری بکنی؟-\n\n[[حاضرم]]\n[[حاضر نیستم]]
زمانت از الان شروع شد-\nباید چند مرحله رو بگذرونی تا بتونی اون دختر رو نجات بدی-\nتوی هر مرحله اگه شکست خوردی دیگه نقطه برگشتی وجود نداره-\nیادت باشه-\nفقط یک بار-\nحاضری؟؟-\n\n[[بله]]\n[[نه]]
شما گزینه نجات خودتون رو انتخاب کردین-\nبراتون آرزوی موفقیت میکنم-\nامیدوارم که بعدا شما جای اون دختر باشید-\n.\n.\n.\n.\nصدایی میاد\nبه اطرافتون نگاه میکنید\nدر یک سمت سفیدی دری میبینید که یکم باز شده\n\n\n[[دویدن به سمت در]]\n\n
دویدن دویدن دویدن\n.\n.\n.\n.\n.\n.\n[[دویدن]]
مرحله ی اول-\nاین عدد ها رو یادت بمونه-\n12651\n8975\n3453\n126\n\n[[باشه]]
<<set $Nelina = "yes">>\nشما بر میگردید\nدری پشت سرتون هست\nبازش میکنید\nنور سبزی همه جا رو فرا میگیره\nشما بیهوش میشید\n\n[[پایان این قسمت]]
عدد سوم چی بود؟-\n\n\n[[126|126(f)]]\n[[8975|8975(f)]]\n[[3453]]\n[[12651|12651(f)]]
اتاق:قسمت چهارم
<<set $javabeF = "yes">>\n<<display 'false'>>
قطع کرد\nیعنی کی بود؟\nچرا صداش اینجوری بود\nبه زور میشد فهمید چی میگه\n.\n.\n.\n.\n.\n.\nناگهان یه چیزی رو دست چپتون تکون میخوره \nاحساس میکنید مچ دستتون داره میسوزه\n\n[[نگاه کردن به دست]]
عدد چهارم چی بود؟-\n\n[[12453678]]\n[[12543687]]\n[[12534678]]\n[[12543678]]\n[[12543768]]
تو قبلا اونجا بودی-\nمیدونی باید چیکار کنی-\n\n\n[[اما من هیچی یادم نمیاد]]
<<if $javabeF == "yes">>\nشما جواب ها رو اشتباه گفتید\nشما هم نتونستید خوتون رو نجات بدید هم نتونستید الینا رو نجات بدید\nداستان اتاق برای شما در این قسمت به پایان رسید\n<<endif>>\n<<if $Nkhod == "yes">>\nشما فقط خودتون رو نجات دادید\nبهتون تبریک میگم داستان اتاق برای شما ادامه داره\nولی بدون الینا\nشما اون دختر بیچاره رو توی اون اتاق رها کردید\n<<endif>>\n<<if $Nelina == "yes">>\nتبریک فراوان من را پذیرا باشید\nشما جون خودتون رو به خطر انداختید و دارید سعی میکنید الینا رو نجات بدید\nو البته داستان اتاق برای شما ادامه داره\n<<endif>>\n\nشما به پایان این قسمت رسیدید\nاین قسمت سه پایان داشت\nسعی کنید که اونا رو کشف کنید\n\n[[ادامه]]
<<set $javabeF = "yes">>\nبراتون متاسفم-\nشما دروغ گفتید-\nشما بازنده هستین-\n\n[[پایان این قسمت]]\n\n
خوبه پس برو توی اون دری که پشت سرت هست-\n\n\n[[برگشتن]]
آفرین-\n\nبریم سر سوال بعدی-\n\n[[بریم]]
دستتون میسوزه\nقرمز شده \nانگار دستتون سوخته\n\n\n\n\n[[ناگهان صدایی میشنوید]]
<<set $javabeF = "yes">>\n<<display 'false'>>
آفرین شما آدم راستگویی هستید-\nمن بهتون تبریک میگم-\nشما تونستید چند تا از سوالا رو حل کنید-\nاینجا شما دو تا انتخاب دارید-\nیکی اینکه ادامه بدید و دختر رو نجات بدید-\nدومی اینکه خودتون رو نجات بدین-\nکدومش؟؟-\n\n[[خودم رو نجات بدم]]\n[[الینا رو نجات بدم]]
<<set $javabeF = "yes">>\n<<display 'false'>>
این چیه؟؟\nیه ساعت !!!! ولی چرا توی پوستمه؟\nچرا مچم باد کرده\nخیلی درد داره\n.\n.\n.\n.\nنه این ساعت نیست یه تایمر\n.\n.\n.\n\n[[آآآآآآی]]
خوبه\nفقط یادت باشه که یک ساعت وقت داری پس ازش درست استفاده کن\n\n\n[[شروع شد]]
<<set $Nkhod = "yes">>\nبه در میرسین\nنور قرمزی از در بیرون میاد\nدر رو باز میکنید\nنور قرمزی اطرافتون رو پر میکنه\nشما بیهوش میشین\n\n\n[[پایان این قسمت]]
خوبه-\nشما گزینه نجات دختر رو انتخاب کردین-\nخوب حالا برای نجاتش میخوای چیکار کنی؟-\n\n\n[[یعنی چی؟]]
خیلی خوشحالیم که به پایان این داستان رسیدید و داستان ما را مطالعه کردید\nامیدواریم که برای شما داستان جالبی باشه\n\nمنتظر ادامه داستان باشید\n\n\n\nنظراتتون رو برای بهتر شدن داستان ها در سایت قرار بدید\n<html><a href="http://adventurebooks.ir/">سایت کتاب های نقش آفرینی</a></html>\n\nبه بلاگ ما هم سر بزنید\n<html><a href="http://adventurebooks.ir/?page_id=315">بلاگ سایت کتاب های نقش آفرینی</a></html>
محمد صادق هویت طلب برومند
<<set $javabeF = "yes">>\n<<display 'false'>>