تبلیغات
Sugarcane
به دستهاتون نگاه میکنید \nآغشته به خونه\nبازوی دست راستتون خیلی درد میکنه\nزخم بزرگی از بالای بازوی دست راستتون تا آرنجتون هست\nچرا این اتفاق افتاده؟؟\nبازم هیچ چیزی یادتون نمیاد\n\n<<if $band == "no">>باید دنبال یه چیزی بگیردین که بتونین خون دستتون رو بند بیارین\nباید بازم توی اتاق رو بگردین\n<<endif>>\n\n<<display soal1>>
<<set $gooshebalasamterast = "yes">>\nبا نور چراغ قوه همه جا بهتر دیده میشه\nبالای دیوار رو نگاه میکنین\nیه چیزی نوشته\nمعلوم چیه\nمیشه گفت اینو تشخیص میدین:\na42\n\nاین برای چی اینجاس؟\nیعنی چی ؟؟\nباید حفظش کنین\nبدردتون میخوره\nباید بیشتر بگردین\n\n<<display soalotagh>>
باید این پسورد رو بزنم\n.\n.\n.\n.\nنهههههههه\nاینم نیست\n\n[[گشتن گوشه پایین سمت چپ اتاق]]
حالا که باند پیدا کردم باید دستم رو ببندم تا خون بیشتری از دستم نره\nامیدوارم بتونم زودتر از این اتاق خلاص شم\n\nکنار جایی که نشستید یک چراغ قوه میبینید\nبرش میدارین\nدکمه چراق قوه رو میزنید\n<<if $batryT == "no">>\nبد شد باتری چراق قوه تموم شده\nباید یه باتری پیدا کنین\n<<endif>>\n<<if $batryT == "yes">>\n<<set $chraghghove = "yes">>\nبد شد باتری نداره\nولی صبر کن\nشما که باتری پیدا کردین\nباتری چراق قوه رو عوض میکنین\nروشنش میکنین\nنور داره\nاین عالیه\n<<endif>>\n\n<<display soal1>>
<<if $gooshebalasamterast == "no">>\n[[گشتن گوشه بالای سمت راست اتاق]]\n<<endif>>\n<<if $gooshebalasamtechap == "no">>\n[[گشتن گوشه بالای سمت چپ اتاق]]\n<<endif>>\n<<if $gooshepaeensamterast == "no">>\n[[گشتن گوشه پایین سمت راست اتاق]]\n<<endif>>\n[[گشتن گوشه پایین سمت چپ اتاق]]\n<<if $kaghaz == "yes">>\n[[خوندن کاغذ]]\n<<endif>>\n
کاغذ خونیه\nولی میشه خوندش\nتوش نوشته\n\nهر چه زود تر خودتو نجات بده\nمواظب اون باش\nخیلی خیلی خطرناکه\nرمز رو حفظ کن\nنباید جذبش بشی\n.\nمواظب خودت باش\n.\nمواظب خودت باش\n.\nمواظب خودت باش\n\n[[گشتن گوشه پایین سمت چپ اتاق]]
باید این پسورد رو بزنید\n.\n.\n.\n.\nبالاخره درست زدین\nروی صفحه نوشته درست\n\nداره یه چیزایی دیگه ای مینویسه\nیه سری حرف دارن همینجوری حرکت میکنن\nنور صفحه داره زیاد میشه\n.\n.\n.\n.\n.\nحرف ها از صفحه اومدن بیرون\nدارن تو هوا میچرخن\nخیلی قشنگه \nدارن از خودشون نور میدن بیرون\n.\n.\n.\nداره نورشون زیاد میشه\n.\n.\n.\nخیلی خیلی زیاد شده\nداره چشمتون رو میزنه\nخیلی سریع دارن میچرخن\nخیلی\nخیلی\nخیل\nخ\n.\n.\n.\n\n[[ادامه]]\n\n
<<set $batryT = "yes">>\nهر چی فکر میکنین اصلا یادتون نمیاد\nچشماتون رو میبندین \nتمرکز میکنین\nبه این فکر میکنین که چه اتفاقی میتونه افتاده باشه؟؟\nولی هیچ چیز یادتون نمیاد\nکنار پاتون رو نگاه میکنین\nیه باتری میبینید\nبه دردتون میخوره \nبرش میدارین\n\n<<display soal1>>
<<set $gooshebalasamtechap = "yes">>\nاین گوشه اتاق خیلی خیلی خونیه\nانگار 4 تا آدم رو اینجا سر ببرین\nخیلی خون زیاده\nپاتون خونی شده\nباید مواظب باشین که لیز نخورین\nبه سختی دارین راه میرین\nروی این دیوار این سمت اتاق چیزی نوشته نشده\nروی دیوار فقط جای دست خونیه\nچیزی که پیدا نکردیم باید جای دیگه ای بریم\n\n<<display soalotagh>>\n
<<silently>>\n<<set $chraghghove = "no">>\n<<set $batryT = "no">>\n<<set $band = "no">>\n<<set $kaghaz = "no">>\n<<set $gooshebalasamterast = "no">>\n<<set $gooshebalasamtechap = "no">>\n<<set $gooshepaeensamterast = "no">>\n<<set $gooshepaeensamtechap = "no">>\n<<endsilently>>\n\n<<display avaledastan>>\n\n[[گشتن اتاق]]\n\n[[من کجا هستم؟؟]]\n\n[[چرا دستتون خون میاد]]\n\n\n\n
<<set $gooshepaeensamterast = "yes">>\n<<set $kaghaz = "yes">>\nخیلی بوی بدی میاد\nاینحای اتاق بوی بیشتری میده\nیه مبل کنار دیوار معلومه\nاما با دیوار فاصله داره\nپشت مبل رو میبینید\n.\n.\n.\n.\n.\nبله\nیه جنازه\nبوی بد از این جنازس\nجنازه ی یک مرد پیر \nیکی از دستاش مشت شده\nدستش رو باز میکنید\nیه کاغذ پیدا میکنید\n\nروی دیوار این سمت اتاق هم یه چیزی نوشته\ns12\nباید اینو حفظ کنین حتما به دردتون میخوره\n\n<<display soalotagh>>
باید پسورد رو بزنم \n.\n.\n.\n.\nنهههههههههههههههههههههههههههههههههههه اینم نیست\n\n[[گشتن گوشه پایین سمت چپ اتاق]]
باید پسورد رو وارد کنین\n.\n.\n.\n.\nنهههههههههههههههههههههههههههههههههههه اینم نیست\n\n[[گشتن گوشه پایین سمت چپ اتاق]]
\n\nچشماتون سیاهی رفته\nروی زمین افتادین\nاحساس درد میکنین\nبه دستتون نگاه میکنید\nپر از خونه\nزمین خونی شده\nاطرافتون تاریکه\nهیچ چراغی وجود نداره\n
اتاق
تبریک میگم\nشما به اخر این داستان قسمت رسیدید\n\nاین داستان ادامه دارد\n\n\nنظرتتون رو به این ایمیل ارسال کنید\n<html><a href="mailto:sadegh.broomand@gmail.com">sadegh.broomand@gmail.com</a></html>
محمد صادق هویت طلب برومند
<<if $chraghghove == "no">>\n<<set $band = "yes">>\nهیچی معلوم نیست باید بیشتر بگردین\nیعنی چه اتفاقی میتونه افتاده باشه؟\nپاتون به یه چیزی گیر میکنه\nبرش میدارین\nیه بانده\nبرای دستتون عالیه\n<<display soal1>>\n<<endif>>\n\n<<if $chraghghove == "yes">>اتاق خیلی به هم ریختس\nهوای اتاق پر از گرد و غباره به طوری که توی نور چراق قوه معلوم میشن\nبازم به اطراف نگاه میکنید\nیک سری از وسایل اتاق آشنا به نظر میاد\n یه عروسک میبینید\nخیلی براتون آشنا میاد\nولی نمیدونید کجا دیدینش و چرا براتون آشنا هستش\nفکر میکنید\nحاله هایی از افراد در فکرتون نمایان میشه\nولی دقیق نیستن بازم باید بگردین\n\n<<display soalotagh>>\n<<endif>>\n
[[گشتن اتاق]]\n<<if $batryT == "no">>\n[[من کجا هستم؟؟]]\n<<endif>>\n<<if $band == "no">>\n[[چرا دستتون خون میاد]]\n<<else>>\n[[بستن زخم دستتون]]\n<<endif>>\n
<<set $gooshepaeensamtechap = "yes">>\nاین گوشه خیلی وسیله ریخته\nمیشه از وسطشون یه چیزایی تشخیص داد\nصندلی\nسطل\nو\n...\nیه چیزی میبینید\nیکم نور داره\nچرا تا حالا ندیده بودمش\nوسایل رو کنار میزنید\nیه چیزی پیدا میکنید\nیه صفحه الکترونیکی که توش نوشته پسورد\n\nپسورد میخواد\nاما پسورد چیه؟\n\n<<if $gooshebalasamterast = "yes">>\nسمت بالای اتاق\nیه چیزی اونجا نوشته بود\nچی بود؟؟؟\na24\n24a\na42\n42a\nدرست یادم نمیاد\nکاشکی درست حفظش میکردم\n<<endif>>\n<<if $gooshepaeensamterast = "yes">>\nسمت پایین اتاق هم نوشته بود \nنوشته بود\n.....\n12s\ns12\n1s2\n2s1\nاصلا نمیتونم تمرکز کنم\nمن چم شده\n<<endif>>\n\nیعنی پسورد این چی میتونه باشه؟؟\n\n[[a42]]\n[[a24]]\n[[s21]]\n[[s12]]\n